بديع الزمان فروزانفر
432
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
ديده و ادراك مىشوند و اين نور معرفت و دانش كه در ماست فرع انوار غيبى است و اصل همه ، نور الهى است زيرا نور مطابق تعريف حكما چيزى است كه به خود ظاهر و پديدار است و ظهور اشيا نيز بدوست و بدين معنى با وجود اتحاد دارد و حق تعالى محض وجود و صرف نور است كه بذات خود موجود است و وجود اشيا فيض اوست و بتعبير ديگر نور اطلاق مىشود بر ذات حق به اعتبار ظهور در مقام مشيت كه فعل و فيض منبسط اوست بر جميع اشيا و اعيان ممكنات و بنا بر اين ، هر علم و كمال و نورى كه در هر يك از مراتب وجود مىبينيم اصل آن همه ذات حق و فيض اوست و ادراك از اخس مراتب خود كه حس و ادراك محسوسات است تا بمراتب والاى آن كه ادراك مجردات و كليات و كشف و شهود باشد هر يكى در حد خود از شئون و اطوار نور يزدانى است ، اما مطابق تقرير مولانا ديدن رنگ خارجى بوسيلهى وجود نور خارجى است و بر اين قياس ديد رنگ و شكل انديشه و خيال كه رنگهاى درونى است مشروط است بانعكاس انورا غيبى كه درين مرتبه دل يا عقل و روح انسانى است و چنان كه رنگ خارجى بنور آفتاب و ستارگان متميز مىگردد رنگهاى باطنى نيز بنور بصيرت ديده مىشود و فى المثل خيال و انديشهى باطل را بنور عقل از حق و صواب باز مىشناسيم و وسوسهى ديو و القاء شيطان را بنور دل از لمه ملك و وحى و الهام تميز مىدهيم آن گاه قرينهى ديگر بر توضيح اين نكته ذكر مىكند بدين گونه كه منشا ادراك چشم ، ادراك دل و روح انسانى است زيرا در حكمت مقرر شده است كه مدرك جزئيات و كليات نفس ناطقهى انسانى است با اين تفاوت كه جزئيات را بوسيلهى آلاتى از قبيل چشم و گوش و وهم و خيال ، و كليات را مستقلا ادراك مىكند « و النفس فى وحدتها كل القوى » پس بينايى و ادراك چشم از شئون نفس انسانى است ولى مطابق آن چه در تعريف نور گفتيم نور و بينش و ادراك نفس ، ظل نور و علم الهى است كه ظاهر بالذات